عقل مجاهدین و عقل قاعدین (بهجای دشمن، "مقاومت" را متهم کنید!!)
ضرورت "جهاد کارآمدی" و "اصلاح دیوانسالاری" - ۱۴۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت برادران و خواهران عزیز سلام عرض میکنم.
توجه داشته باشیم هر جا که شکست خوردند یک شکاف تحلیلی و تبیینی بین مقسطین، عدالتخواهان، انقلابیون، موحدین با توده افتاده است. یعنی طوری شده که کمکم بخش مهمی از جامعه و نیروهای فعال در عرصه، ارتباط معرفتیشان با آن پیشگامان نهضت، آن قشر مجاهد و رزمنده قطع شده است. یا دشمن قطع کرده است یا منقطع شده است. یعنی آنها نتوانستهاند درست این ارتباط معرفتی را حفظ کنند یا نتوانستهاند و کردهاند. این طرف مشکلاتی بود. در همین سوریه شما نمیدانم دیدید یا نه، در فضای مجازی چند روز پیش دیدم که یکی میگوید که "سیدنا یزید"! من تا حالا نشنیده بودم، "سیدنا معاویه" شنیده بودیم، یزید نشنیده بودیم. چون میدانید اصلاً یک تیپهایی در جهان اسلام هستند، این برداشتی که ما و شما داریم از ماجرای تاریخ اسلام ندارند. در یک روایتهای مجعول، همان تحلیل، همان تحلیلی که داستانی که یزید سروده است برای ماجراهای کربلا و قبل از آن دیگران و بعد از آن را به عنوان روایت درست قضیه میدانند. یعنی میگویند حسین نوه پیغمبر هم بود، ولی خب اشتباه کرد برای چه علیه حکومت یزید قیام کرد؟ برای چه مراسم حج را ناقص گذاشتی، رفتی کربلا؟ مگر نمیدانستی که نمیتوانی. مسئول قضیه کربلا شخص حسین بن علی است نه یزید.
خب شما این حرف را الان نامأنوس میبینید ولی نمیدانیم که تقریباً تمام قدرتهای استکباری در تاریخ مبارزین و مقاومین را با همین اتهام زدند. میگویند مسئول اتفاقاتی که در غزه افتاد، ۵۰ هزار کشته شدند، غزه تخریب شد، مسئولش حماس است، نه اسرائیل. میگویند برای چه به اسرائیلیها حمله کردید؟ مسئول تمام این اتفاقات شما هستید. جنوب لبنان، ضاحیه را بمباران کردند و چند هزار نفر کشته شدند، میگویند تقصیر سیدحسن و تقصیر حزبالله بود. شما امنیت را بهم میزنید. جامعه دارد زندگیاش را میکند حالا درست، غلط. شما شلوغش میکنید. بقیه که آرام و تسلیم هستند. زمان شاه که شاه میکشت، میگفتند تقصیر امام است. ۱۷ شهریور که شاه مردم را در خیابان به رگبار بست گفتند تقصیر امام است! برای چه میگویی مردم به خیابان بیایند؟ همان زمان هم همین را گفتند. یعنی یک عدهای که امام حسین را نصیحت میکردند همین را داشتند میگفتند. گفتند آقا شما محاسبه نمیکنید؟ عقل سیاسیتان کجا رفته!؟ در جنگ گفتند تقصیر شما بوده است که صدام به شما حمله کرده است. تحریمها را میگویند تقصیر شما بوده است که گفتید مرگ بر آمریکا. روی موشکهایتان نوشتید مرگ بر آمریکا، ما را تحریم کردید. همه جا همین است. و این حرف را که به یک جامعه پیام بدهند این مشکلاتی که سر شما میآید تقصیر ما نیست که شما را داریم غارت میکنیم، کشورتان را گرفتیم، اشغال میکنیم. تقصیر آن عدهای از شماست که جلوی ما میایستند. آنها بهانه میدهند، ما را عصبانی میکنند، به ما صدمه میزنند. ما میخواهیم آنها را بزنیم خب آنهایی هم که لابهلای شمایند، لذا همه شما را میزنیم! به مردم میگویند یک اقلیت افراطی، انقلابی، داغون هستند، ایدئولوژیکاند. یک عده از مردم میخواهند زندگیشان را بکنند. شما به منافع مردم و به منافع ملی کاری ندارید، دنبال ایدئولوژی خودتان هستید. دنبال سلطه و گسترش خودتان هستید. چه کسانی قربانی شما میشوند؟ مردم. تحریم، مشکلات. تقصیر کیست؟ شما. لذا یک آدمهای میانهرو عاقلی پیدا کنید، آنها به جای اینها بیایند. اینها را، ما و شما همه با هم کمک کنیم اینها را بزنیم. ما اینجا هستیم، ما که نمیرویم. شما زیر سایه ما چهار تا آدم عاقل، میانهرو، به فکر مردم، به فکر منافع مردم، واقعبین که ایدئولوژیک نباشند، عقلانی عمل کنند، آنها زیر سایه ما باشند. ما که اینجا هستیم، ما غارتتان میکنیم، ما هر وقت بخواهیم حمله میکنیم، ما هر کاری بخواهیم میکنیم. شما برای ما هستید، بردههای ما هستید. منتهی این تندروها و افراطیها، یک آدمهای ایدئولوژیک، اینها باعث میشوند ما عصبانی بشویم بعد همه را با هم بزنیم چون اینها بین شماها هستند، جدا که نیستند، ما همه را میزنیم. غزه را بمباران میکردند میگفتند که ما با مردم کاری نداریم. ما با این مجاهدین، چریکها، حماس، اینها کار داریم. منتهی آنها لای مردم هستند و پشت مردم قایم میشوند، اسلحههایشان در بیمارستان است. لذا ما میزنیم. به ما کاری نداشتید. اگر میخواهید این کارها نشود خودتان آنها را کت بسته تحویل بدهید. چه کسانی را؟ کسانی را که دارند به نمایندگی از همه میجنگند و فداکاری میکنند. زخمهای بقیه را هم اینها میخورند. همه به فکر خودشانند طبیعی. اینها به فکر بقیهاند. اینها میگویند خانوادهام، جانم، سلامتام، همهچیزم فدا ولی این که این مردم از این بیچارگی و ذلت و حقارت و بردگی بیرون بیایند. بعد همین کسانی که دارند فداکاری میکنند برای مردم- بصیرت یعنی همین- یعنی تبیین وقتی نباشد اینجوری است. همه اینها در چشم مردم بشوند دشمنان مردم. بگویند دشمن اصلی ما همینهاییاند که جلوی دشمن فرضی، چون استکبار دشمن فرضی میشود، دشمن اصلی نیروهای مقاومت میشوند. دشمن اصلی ما اینهاییاند که جلوی آنها میایستند، بهانه دست آنها میدهند. آن وقت آنها ماها را هم میزنند. تحریم میکنند، ترور میکنند، جنگ میکنند.
دقیقاً ببینید جای مقصر، جای جلاد و شهید عوض شد. در تاریخ همیشه همینطور بوده است الان هم همین است. شما خیالتان یزید آن موقع، حالا چون روزهای سیدالشهدا را خواندند میگویم. یزید میگفته ما بدیم، اینها خوب هستند. من ظالم هستم، حسین خیلی عادل و خوب است. این کارهای درست میکند، من غلط. ولی خب حالا من حسین را میکشم. بعد هم تکه تکه میکنم! نه، برای تمام حرفهایش توضیح داشت. خطبههای سیدالشهدا را شنیدید، خطبههای یزید را نشنیدید. یزید میگوید چرا مردم را به جان هم میاندازید؟ خب مردم زمان پدر من معاویه که بالاخره حالا هرچه بود بالاخره داشتیم زندگی میکردیم حالا یک عدهای جلوی ما ایستادهاند میزنیم. برای چه میخواهی حکومت اسلامی را سرنگون کنید؟ حکومت اسلامیای که رهبر جهان اسلام، عرقخور است، میمونباز است، سگباز است. با سگ و با حیوانات در رختخواب میرود. شرابخوار، فاسد، آدمکش. حکومت اسلامی! تقصیر حسین است. این دخترهای پیغمبر به زنجیر کشیده شدند تقصیر تو بوده است. اصلاً دوتا از برادران خود امام حسین آمدند همینها را به امام حسین گفتند. البته دلسوزانه. محمد حنفیه گفت اخوی شما نمیدانید که با اینها نمیتوانید بجنگید. الان وضعیت اینجوری است. نمیدانید که همهتان کشته میشوید، شهید میشوید. فرمودند که بنشین. گفت به سمت کوفه و عراق نرو. به سمت یمن در کوهستانها برو، جنگ چریکی کوهستان. آنجاها مخفی شو. بالاخره خدا یک فرجی میرساند. اوضاع عوض میشود. یکی دو سه سالی مخفی شو. امام حسین گفت نه. مخفی نمیشوم. گفت پس از راههای فرعی بروید. گفتند نه، از جاده اصلی میرویم. گفتند خب کشته میشوید. گفتند بله، ممکن است کشته بشویم. خب این زن و بچهها اینها چه تقصیری دارند؟ اینها هم زنجیر و اسارت و اذیت و فرمودند اشکالی ندارد، باشد. یعنی همه این چیزها را، عقلشان، امام حسین این چیزها را نمیفهمد! یک چیزی را او میفهمد که شماها خودتان را به نفهمی میزنید. اصلاً مگر قرار است ما به هر قیمت و به هر شیوه بمانیم؟ هر که هر غلطی کرد باید سکوت کنیم؟ که چی؟ که من بخواهم به جای دو روز، سه روز بخواهم زندگی کنم. خب در آن یک روز اضافه، یکی دو بار بیشتر دستشویی میروی، یکی دو واحد هم بیشتر غذا میخوری، غلط دیگری نمیکنی. اصلاً اینجا چه کار داری؟ امام حسین میگویند در ذهن شماها اصلاً هیچ کاری مهمتر از زندگی کردن برای زندگی کردن نیست. اصلاً زندگی وسیله است، هدف نیست. این فرق میکند اینجا. لذا جای خوب و بد عوض شد.
میدانید مردم، آن نسلی که آنجا بودند ۵۰ سال بعد از پیغمبر است. حالا بلا تشبیه میدانید مثل کیها میماند؟ ده، پانزده سال پیش. آن کربلا ۵۰ سال بعد از پیغمبر است. دو تا نسل تقریباً عوض شده است. از آنهایی که زمان پیغمبر بودند، چه خوبها چه بدها، یک عده کمی مانده بودند. مردم، جامعه مسلمان در خود عراق و حجاز، مکه و مدینه نسلهای جدید نمیدانستند دعوا سر چیست. میگفتند پیغمبر، بابابزرگ حسین است، شوهرعمه یزید است. اینها همهشان اهل بیتاند، دعوای داخلی است. جنگ قدرت، خودشان با هم دیگر هستند! یعنی فرق حسین و یزید را نمیدانستند. چه وقت این اتفاق افتاده است؟ الان از امام چقدر گذشته است؟ ۳۵ سال. یادتان باشد ده، پانزده سال دیگر با تعجب میگویند آقا چطور شده حسین را کشتند؟ یزید، بچه معاویه بوده، اینها چهجوری شده است که مردم چقدر بیشرف بودند؟ خب حالا بیشرف هم یک عدهای بودند اما بیشتر جامعه بیشعور بودند. اصلاً آن هم فرقش چیست حالا تو باشی چی یا این باشد!
همانهایی که میگفتند تقصیر موسی بود که فرعون دنبالشان کرد و میزد و میکشت همانهایی که میگفتند تقصیر ابراهیم بود که نمرود او را در آتش انداخت چرا رفت بتهایش را شکست؟ تو شروع کردی! همانهایی که گفتند تقصیر عیسی بود که قیصر سزار روم به تشکیلات خود دستور داد تا ایشان را به صلیب بکشند. همانهایی که گفتند تقصیر پیغمبر اکرم بود که 70- 80تا جنگ به ایشان تحمیل شد. تقصیر علی بود که سه تا جنگ به او تحمیل شد، دهها هزار مسلمان کشته شدند بعد هم ایشان را ترورش کردند. تقصیر خودش بود ترورش کردند! همانها الآن میگویند تقصیر حزبالله بود که اسرائیلیها زدند حزبالله را، فرماندههایشان را، سیدحسن را شهید کردند. تقصیر حماس بود که ۴۰ هزار، ۵۰ هزار را کشتند! تقصیر امام و تقصیر ایران بود! خب اصلاً شما با این حساب اصلاً حق نداشتید جلوی شاه بایستید. یعنی تمام آنهایی که زمان شاه کشته و شکنجه و مصیبت شدند، تقصیر خودشان بود. این منطق یعنی چه؟ یعنی در برابر کفر و استکبار و استبداد و فساد و طاغوتهای عالم تسلیم شوید. اگر مقاومت کنی، میخوری! و وقتی زد و خورد شروع بشود، مسئول زد و خورد تویی که مقاومت کردی، نه آن که حمله کرده است. به تو میگویند جنگافروز! به تو میگویند افراطی! تندرو! به تو میگویند تروریست! خب از نظر اینها امام حسین تروریست ۶۱ هجری بود! خب همه تسلیم شدهاند، چرا شما تسلیم نمیشوید؟ یک نفری باید بایستد. اسلحهات را بگذار زمین، تسلیم شو. گفت مرا سر دو راهی مرگ و ذلت گذاشتند و دور باد از ما ذلت. خب واقعاً اینها دوتا منطق بود. آنهایی که الان میگویند تسلیم باید بشوید و حرف مفت نزنید، آن زمان همین فکر بود. به امام حسین همینها میگفتند. به امیرالمؤمنین همینها میگفتند. به امام حسن. همینهاست. شما فکر نکنید آن زمان مردم دیوانه بودند. محاسبات بر این مبنا بوده است، الان هم یک عدهای همینجوریاند. تمام مشکلات برای این که یک عدهای که جبهه مقاومت مقصر است که مقاومت میکند. تسلیم شو خب وقتی معلوم است وقتی تسلیم شوی، بیاید تو را سوارت بکند، اربابت بشود، غارتت بکند، تحقیرت بکند، شما هم تسلیم آنها بشوی. معلوم است که تحریمت نمیکند. برای چه تحریمت کند؟ خب آدم به اسب خودش علوفه میدهد، آب میدهد. تو دیگر اسب میشوی اگر علوفهاش نباشی. یک عده میگویند خب اسب اینها باشی، تحریمت نمیکنند. به تو علوفه هم میرسانند. مریض هم بشوی میبرندت دامپزشکی. راست میگویند. اما باید انتخاب کند. اصلاً نمیدانم چرا اینقدر تأخیر کردهاند. این سیدحسن را ۲۰، ۳۰ سال قبل باید میزدند! ۲۰، ۳۰ سال اضافه عمر کردند. این مردم دارند زندگی میکنند، میخواهند زندگیشان را بکنند. نمیدانند برای چه؟ و بعدش چه میشوند. بالاخره هی صبح میشود، شب میشود، صبح میشود. زندگیات را بکن، تا یک مرتبه بگویند دیگر بس است تمام شد، برو. یک عدهای اصلاً به زندگی اینجوری نگاه نمیکنند. یک فرصت محدودی برای رشد و رهایی برای عمل صالح است. برای خودت دردسر درست میکنی؟ بله، برای خودم دردسر درست میکنم. آقا سری که درد نمیکند دستمال نمیبندند. چرا میبندند. سر من درد نمیکند. سر بقیه که درد میکنند باید به فکر آنها باشم. سرت را بینداز پایین برو. سرت را بکن در آخورت، برو. گفت من سرم را از توی آخور درآوردهام. انسان سرش را در آخور خودش نمیکند بگوید بقیه به من چه. نه غزه، نه لبنان، سوریه را رها کن. فلسطین به ما چه؟ در حالی که اینها همه هدف اصلیشان تو و شما هستید. مسئله دوم. شما فکر کردی اگر تو ولش کنی، او هم ولت میکند؟ بعضیها اینجوری هستند میگویند آقا مرگ بر آمریکا نگویید دیگر آمریکا با شما کاری ندارد! بابا اول چون کار داشت ما گفتیم مرگ بر آمریکا. همینجوری نشد از صبح پاشدیم بگوییم مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، برویم سر کارهایمان! نه آقا اینها پدرت را درآوردند، زدند، نابودت کردند. ۸۰ هزار آمریکایی و انگلیسی و اسرائیلی در ایران زمان شاه بود. کل کشور در اختیار اینها بود. بیرونشان کردیم میخواهند برگردند و انتقام این ۴۰ سال هم بگیرند. بعضیها در ذهنشان این است که خب تا حالا هرچه بود ول کنید، بر گذشته صلوات بفرستیم از این به بعد بگوییم آمریکا، اسرائیل ما با شما کار نداریم. اصلاً او با تو کار دارد. شما میدانید آمریکا رابطهاش را با ما قطع کرد نه ما با او. آنها تحریم کردند نه ما. صدام جنگ را شروع کرد نه امام. ترورهای داخل کشور را گروههای تروریستی، گروههای منافق شروع کردند نه از این طرف. اصلاً تیراندازی در انقلاب آنها شروع کردند، از این طرف که امام تا آخر هم دستور فرمان جهاد مسلحانه نداد. تا جایی که میشد نداد. خیلی جالب است یعنی یک طرف میگوید ما حقمان را میخواهیم. آنها شروع میکنند به خشونت، ترور، جنگ، تحریم، اشغالگری و... بعد یک عدهای از داخل بگویند که آقا چرا شما آنتیریک میکنید؟ چرا شما اینها را عصبانی میکنید؟ اصلاً دقیقاً همان ماجراست. افکار عمومی همه بدانند که دعوا سر چیست؟ حرف حساب چیست؟ قضیه و ماجرا چه بوده است؟
ببینید صرف خبر برای باور کردن و تصمیم گرفتن کافی نیست. یک داستانی همیشه زمینه اخبار میشود. آن داستان است که از هر گزارشی که میآید آن وقت نتیجه که آن میخواست میگیرد. یک مثال بزنم. الان یک کسی میخواهد در این جلسه بیاید. خب؟ بنده به شما بگویم که یک آقایی دارد میآید، من او را میشناسم. او میخواهد یواشکی از شما عکس بگیرد. میخواهد شکار لحظه کند، تا دستتان را در دماغتان میکنید همان لحظه میخواهد از شما عکس بگیرد. حالا یک شخصی میآید اصلاً معلوم نیست کیست، چی هست، برای چه آمده است؟ نه، آن میداند که ما چه گفتیم، شما میدانید که واقعاً یک همچین چیزی است یا نه. تا میآید، همه حواسشان این است که مواظب باشند این کجا مینشیند به من دید دارد یا ندارد؟ دستم را در دماغم بکنم، نکنم. اصلاً کلاً محاسباتت عوض میشود. مسئله میشود دماغمحور و نگاهها همه نصف به این است که او صحبت میکند چه میگوید نصف هم به این آدم است که میخواهد عکس بگیرد! عکس کی را میخواهد بگیرد؟ اصلاً طرف نه میخواهد عکس بگیرد نه هیچ چیز. شما با یک خبر ذهنیت جلسه را مدیریت کردید. اگر من هیچ چیز نمیگفتم، او میآمد شما نمیفهمیدید یک کسی دیگر هم آمد و کجا نشست. ولی وقتی یک داستان به آن اضافه کردند حالا هر خبری که بیاید، بر اساس آن داستان شما جلو میروید. مثلاً دستش را در جیبش کرده است. میگویند دارد موبایلش را درمیآورد. میخواست از من عکس بگیرد! شش- هفت تا گزارش شده که الان این مسئله شد مسئله اصلی و این شد دشمن اصلی و همه مسائل اصلی به حاشیه رفت و جای متن و حاشیه عوض شد. اگر من الان بگویم یک مار سمی را آن آقا ول کرد الآن زیر پاهای شماست! شما دیگر اینجوری نمینشینید. یا بلند میشوید درمیروید. حداقلش این است که پاهایتان را بالا میگیرید. یعنی نحوه گزارشی که از مسائل میکنی و داستانی که ضمیمه آن میکنی، دقیقاً جای حق و باطل و شهید و جای حسین و یزید عوض میشود. یزید میشود یک حکومت قانونی که دارد از یک گروه برانداز، غیرقانونی، مسلح، تروریست، جلوی آنها را دارد میگیرد. اصلاً کلاً همه چیز عوض میشود. الان کل رسانههای دشمن مشغول داستانسازی هستند. آقا علت تحریم چیست؟ شماها مقصر هستید! قضیه فلان جا چیست؟ اینجوری! خبر واقعی هم است ولی داستان غیرواقعی میآید و معنی این خبر را عوض میکنند. ببینید کل قضایا داستانهای دروغی است که برای تحریف واقعیت میسازیم.
امیرالمؤمنین(ع) که از قربانیان این بیبصیرتی شد میفرمودند که: «جَاهِلُکُمْ مُزْدَادٌ، وَ عَالِمُکُمْ مُسَوِّفٌ» شما دو تیپ هستید. یک اقلیتی از شما مسائل را خوب میدانید اما مسئولیتی به عهده نمیگیرید. میفهمید درست و نادرست چیست. هی امروز و فردا میکنید. میگویند الان سریعاً باید این کار را بکنی، این حرف را بزنی. میگویی برای چه من؟ این همه آدم است، چرا من جلو بیفتم؟ حالا بقیه باشند، حالا دیر نمیشود. فرمودند که آنهایی از شما که مسائل را میفهمید، عالم و متخصص و وارد هستید، متوجهه هستید. اهل مفتخوری و عقب انداختن کارها و راحتطلبی و عافیتطلب هستی. میگویید برای چه من برای خودم دردسر درست کنم؟ یک کاری گفتند باید بشود. خب حالا شد شد، نشد، میدانید ما پرکارمندترین کشور دنیا اینجا را داریم. ما همه کارمند هستیم. با خانوادههایمان تقریباً میشود ۳۰ میلیون. یعنی نزدیک یک سوم ملت ایران کارمند دولت و نانخور دولت هستند. کل پول نفت و بودجه اینها همه حقوق ماهانه است. کارآمدی، - حالا من میخواهم از همین فرمایش حضرت امیر که فرمودند «عالمکم مسوف» آنهایی از شما که کار هستید شُل هستید. وادادید. حالا شد نشد. دیروز نشد، امروز نشد. چه فرقی دارد؟ هفته دیگر با الان چه فرقی دارد؟ حالا آنجا در مبارزه، اینجا در مدیریت، جای دیگر در تبلیغ، هر جایی یک چیز. یک عدهای جداگانه دولت الکترونیک درست میکنند، یک عده جداگانه در کَف کارند. آنها دارند بعضی وقتها برای خودشان، یک کارهایی میکنند اینها هم برای خودشان! هزینه هم میشود، وقت هم میگذرد، مشکل هم حل نمیشود. شاید شکست میخوریم. توطئههای دشمن روی بیعرضگیها، ناکارآمدیها، بیعقلیها، حرف نزدن درست با مردم سوار میشود.
یک جامعه اگر احساس کند مشکلاتش حل نمیشود، آدمهای خوبیاند، حرفهای خوبی هم میزنند، میخواهند هم کار کنند. نمیشود، مشکلات حل نمیشود. فتیله میزان تعهدشان پایین میآید. امیرالمؤمنین میفرمودند: «مردم را در صحنه نگه دارید. و مردم در صحنه نمیمانند الا این که از شما صداقت و کفایت ببینند.» اینها تعابیر علی است. یکی بدانند کلاهشان را برنمیدارید، راست میگویید، صادق هستید. نه این که خودت بخواهی بخوری، بقیه هزار تا مشکل داشته باشند، باشند! صادق باش، دروغ نگو. و دوم این که کنار صداقت کفایت، عرضه.
امام صادق(ع) فرمودند: «از نظر من مدیر دزد با مدیر بیعرضه فرقی نمیکند.» خیلی تعبیر عجیبی است. فرمودند: «لا اُبالی ما اُبالی الا من ائتمنته.» از نظر من فرقی نمیکند به کی اعتماد کنم در یک مدیریت اجتماعی، یک کار «خائناً او مضیعاً» خائن باشد، دزد، فاسد، اختلاسچی یا نه آدم سالمی است، منتهی مضیع است. مضیع یعنی کسی که کار را ضایع میکند. امام صادق(ع) فرمودند شما دو تا خودتان شخصاً با هم فرق میکنید. آن آدم فاسدی است، تو آدم، خائنی، تو آدم خوبی هستی. دزد نیستی، سالم هستی. اما خروجی کار شما دو تا برای مردم یکی میشود. آن عمداً خیانت میکند. تو مشکلات، حقوق مردم، حل مسائل کشور، اینها را ضایع میکنی، بودجه را ضایع میکنی، سازمان، تشکیلاتت ضایع است، برنامههایت ضایع است. شخصاً فرق میکنی، اثر کارت فرق نمیکند. این خیلی حرف مهمی است که امام صادق میفرمایند: «مدیر، مدیر خائن با مدیر ناکار، بیعرضه، سپردن کار به این دو تا مثل هم است.» فروپاشی سیاسی و نظامی و اقتصادی، همه اینها بعد از فروپاشی اجتماعی میآید. فروپاشی اجتماعی یعنی دیگر افراد کنار هم هستند، مجتمع هستند اما جامعه نیست. بین مجتمع و جامعه فرق است. "مجتمع" یعنی گله، گله هم مجتمع و دور هم هستند. اما "جامعه این نیست که ما تک تک افراد مجبوریم کنار هم زندگی کنیم. ما یک مناسبات درستی با هم برقرار کنیم. فرمودند مشکل شما این است که عوام شما، آنهایی که مردم عادی معمولی هستند، «جاهِلُکُمْ مُزْدَادٌ». اینهایی که آگاهی ندارند، اشتباهاتشان را دارند تکرار میکنند. یک خطا را ده بار میکنند. از یک سوراخ صد بار گزیده میشوند. هر بار دوباره از اول همان مسیر را میروند نمیفهمند این مسیر همان مسیری بود که رفتی. «وَ عَالِمُکُمْ مسوفٌ». دانشمندان و متخصصانتان بیانگیزه و راحتطلب هستند. خودشان را در دردسر نمیاندازند. میگویند دارم زندگیام را میکنم، حقوق و اضافه حقوقم را میگیرم. گزارش میدهم. آب حوض میکشیم! مسوف.
در تعبیر دیگری فرمودند که: «عالِمُهُمْ مُنَافِقٌ قَارِئُهُمْ مُمَازِقٌ جَاهِلُهُمْ مَسوفٌ مُزداد» اینها خطرهای مهمی است. متخصصان و دانایان آنها منافق هستند. یعنی میداند یک چیز دیگری است. برای هم نقش بازی میکنند، فیلم بازی میکنند، ادا درمیآورند. نگاه میکنند در چه جمعی است، چه فضایی است، چه کساتی هستند، ادای مناسب با آن در میآورند. آن وقت آنهایی هم که عقلشان به چشمشان است خوشحال میشوند میگوید همه به ما ارادت دارند دارد به ریشت میخندد. تو خوشحالی؟ گیرت آورده. میداند چه نقشی باید بازی کند از تو سواری بگیرد. ارتقای مقام پیدا کند. به فکر حل مشکلات مردم و انقلاب و اسلام و عدالت اجتماعی و... نیست. دکان باز کرده! فرمودند یک مشکل این است که متخصص، عالم، حالا آخوند، عالم دین، عالم حوزه و دانشگاه. فرمودند: «عالمهم منافق» این متخصصها، دانشمندانشان، چه عالم دین چه غیر دین، دو چهره هستند، فیلم بازی میکند. نفاق، بین رفتار و گفتار شکاف است، من دو نفر هستم! بلکه ده نفر هستم. من الان هر جا قرار بگیرم، به حسب آن جا و آن مخاطب برنامهریزی میکنم که چه کاراکتری از خودم باید ارائه بدهم. کجا باید مشتیبازی دربیاورم، کجا جاهلبازی، کجا مقدسبازی، کجا متخصصبازی، روشنفکربازی! اینها نقش بازی میکنند.
امیرالمؤمنین فرمودند بسیاری از افراد، حتی خواص در زندگیشان دائم نقش بازی میکنند. منافق هستند. آن چیزهایی که میگویند عقایدشان نیست. حرفهایی که میزنند تشخیص واقعیشان نیست. آن کارهایی که میکنند کارهایی نیست که میخواهند و میدانند باید بکنند. منافقاند. «قَارِئُهُمْ»، این قاریهای قرآن، متدینین، مذهبیها، مجلس گرمکنها، اینهایی که مثلاً مجالس مذهبی را گرم میکنند میگوید: اینها هم «مماذق» هستند دارند زندگیشان را میکنند. اگر به اینها بگویند مثلاً دستمزد ندارید. میگوید پس من نمیآیم. چه چیزی بهش ندهند نمیآید! به آن کار عقیده ندارد. بقیه را که به گریه میاندازد، خودش هیچ وقت گریه نمیکند. گریه خودش نمیآید. قرآنخوانشان در جلسه مذهبی، مذهبی میشود، از اینجا میرود بیرون با بقیه هیچ فرقی ندارد، از بقیه هم بدتر است. بعد میفرمایند که: «جاهلهم مزداد» عوامشان هم گذر زمان را نمیفهمند. میگوید حالا امروز نشد، فردا، فردا. امسال نشد، سال دیگر. واحد زمانیشان دقیق، ثانیهای نیست، واحد زمانیشان دههای است. یعنی ده سال پیش، ده سال بعد، ده سال بعد هم میمیریم. نمیفهمند یک چیزهایی، یک کارهایی دیر میشود. اگر الان آن کار را نکنی، بعداً دیگر هرچه هم بخواهی بکنی، آن کار را نمیتوانی بکنی. چه در مدیریت کشور، چه در مبارزه، چه در مسائل شخصی.
در سخنان دیگرشان در خطبه ۱۹۲ میگویند: «وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَابًا». شما بعد از این که فهمیدید، خودتان را به نفهمی میزنید. قبل از اسلام شما نمیفهمیدید، جاهلیت بود، پیغمبر آگاهتان کرد. یک عدهتان درگیر شدید، این را قبول کردید. بعد از پیغمبر، حالا که پیغمبر رفته است، باز دوباره همان مواضع را میگیرید. این نفهمی با آن نفهمی فرق میکند. یعنی آن نفهمی اول واقعاً نفهمی و جهل بود. این نفهمی الان ندانستن نیست، نخواستن است. دارید بازی درمیآورید. بدانید اسم اتفاقی که افتاده است این است شما بعد از این که هجرت کردید، دوباره به نقطه قبل برگشتید. این ارتجاع است. شما گرفتار ارتجاع شدید. این شعارهایی که دادیم، این فداکاریها، این پیشامدها، جلورفتنها، اصلاً ماهیت این ملت، کشور، جامعه در دنیا همه چیز عوض شد. خیلی جلو رفتیم. دوباره دنده عقب؟ دارید دوباره به همان تفکر و سبک زندگی قبل از پیغمبر برمیگردید. ارتداد و ارتجاع که میگویند این است. یعنی دارید برمیگردید. خودتان، برگردید، شعارهایی که میدادید، خودتان مسخره کنید. دیدید بعضی از افرادی که همه آنها را میشناسند، در دهه ۶۰ و ۷۰ ، دهه 60 سوپرانقلابی بوددند اما الان یا به منافعش نرسیده، یا از اول نفوذ بوده است یا نه بعداً کمکم خراب شده است. همه ما کمکم خراب میشویم اگر مراقب خودمان نباشیم. حالا تمام آن شعارها و فداکاریهای آن موقع، همه را مسخره میکنند. میگویند آقا آن موقع ما جوان بودیم، حرفها، حرف مفت بود. نه آقا تو آدم مفتی هستی. تو مفتخور هستی! تو فاسد شدی. آن حرفها درست بود. تو عوض شدی. تو آن موقع یک آدم حزباللهی، گرسنه، لاغر، عدالتخواه بودی. حالا شکمت دو متر از خودت جلوتر زده، سیر شدی. عدالتخواه بودی، حالا شدی آزادیخواه! آدمها تا گرسنهاند عدالتخواه هستند، وقتی سیر میشوند آزادیخواه میشوند! دیگه هر کاری میخواهند بکنند! برای این که نگذاری خودت را توبیخ کنند که فاسد شدی، وا دادی، میخواهی ملت را بفروشی، به جای آن میگوید نه، ما به لحاظ تئوریک آن موقع اشتباه میکردیم! شروع میکند حرفهای روشنفکری میزند. حضرت امیر فرمود: «اعْلَمُوا أَنَّکُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَابًا» بدانید بعد از این که مسیر زیادی را جلو آمدید، هجرت کردید از آن فلاکت و حماقت جاهلیت، دوباره بعضیهایتان به آن وضع برمیگردید. منتهی این دفعه با ادبیات اسلامی. ولی کار همان کار است. «وَ بَعْدَ الْمُوَالاَةِ أَحْزَابًا» بعد از این که همه با هم یک جبهه متحدی در راه توحید و عدالت تشکیل دادیم، حالا هر کدامتان راه افتادهاید، باند باند شدهاید، هر کسی دنبال منافع خودش است. صدتا مافیا درست کردید، هر چند نفری یک جایی هستند و دنبال بخور بخورهای خودتان افتادید. یک عدهای هم دنبال خودتان راه انداختید! نمیشود گفت که شماها یک امت و یک جبهه هستید. شما دیگه جبهه را قبول ندارید. «مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الإِسْلامِ إِلّا بِاسْمِهِ» فقط اسم اسلام مانده است. فداکاریها، آن وحدت، آن گذشت، اینها همهاش را دارید مسخره میکنید. اسلام هست اما نیست. اسمش هست، خودش نیست. فرمود هر جا مناسک مذهبی هست همه چیز درست است. فقط یک مشکل هست و آن این که مسلمان نیستید. شما میدانید وظیفهتان یک چیز دیگری است، اما یک کار دیگری دارید میکنید. خودتان میدانید. من دارم نقش بازی میکنم، تو هم داری نقش بازی میکنی. فرمود: احزاب شدید هر کدام فقط به فکر خودتان هستید. آنهایی که قیام کردند، شرک را برانداختند آنها به خودشان فکر نمیکردند. به خدا فکر میکردند و به حقوق مردم، خلق. توحید و عدالت بود. مسلمان هستید ولی کافر هستید. مسلمان هستید ولی من بین شما مسلمانی نمیبینم. هر کسی فقط به فکر خودش و خانواده و رفقای خودش است. از اسلام نمانده است الا اسمش. بعد همه را متهم میکنید. مثل این که ماها را مسلمان نمیدانند. تو یکی مسلمانی؟ ما مسلمان نیستیم؟ اسلامی در کار نیست؟ این همه مردم مذهبی اینها اسلام نیست؟ «لاَ تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِیمَانِ إِلّا رَسْمَهُ» چرا هست. ایمان دارید اما از ایمان فقط اداهایش را بلد هستید. رسم. رسومات مذهبی را خوب بلدند. مجالس مذهبی، رسومات مذهبی. رسومات آن را بلدید اما ایمان ندارید. همین چیزهایی که میگویید خودتان ایمان ندارید.
یک تعبیری هم از امام باقر(ع) فرمودند که علت بیشتر سقوطها وادادگی است. ۹۰ درصد اگر یک خانوادهای فروپاشی میشود، مشکل یک مرتبه به وجود نیامده است. به تدریج در آن خانواده مشکلات پیش میآمده است. تو خودت را به خواب زدهای! از پیش شروع شد، محل نگذاشتی. بعد یک مرتبه روی تو آوار میشود، بعد میگویی خدایا برای چه با من این کار را کردی؟! خدا با تو این کار را میکرد. شرکتت ورشکست میشود، بدنام میشود، تقصیر همه میاندازی الا خودت! خانوادهات میپاشد، گردن همه میاندازی الا خودت. این وسط تو بیگناهی! و اگر الان برای آن فکری نکنی، بعداً که حل نمیشود، هی بدتر میشود. «یَاکُمْ وَ التَّسْرِیفِ فَإِنَّهُ بَحْرٌ یَغْرَقُ فِیهِ الْهَلْکَى». بیشتر مردم در این اقیانوس متلاطم تاریخ چهجوری غرق شدهاند؟ نجنبیدند، گذاشتند برای بعد! آقا تو میدانی این مشکلات الان در دیوانسالاری و بروکراسیات هست. چرا خودت را به آن راه نمیزنی؟ چرا اینقدر هی امروز، فردا میکنی؟ خب بعد یک مرتبه آوار میشود. همینطور در دانشگاهها دانشجو میگیرند، رشتههایی که فارغالتحصیل دانشگاهی، آقا و خانم دکتر و روشنفکر داریم که زندگی خودش را نمیتواند تأمین کند. شغلی ندارد. به اینها میگویند چرا اینقدر دانشجو در این رشتهها میپذیرید؟ کو شغلش، کو نیاز کشور؟ میگویند ما باید آمار بدهیم! دیپلم بیکار را دکتر بیکار میکنی! از آن طرف، کشور به شدت محتاج متخصص است. متخصص هم محتاج شغل است. هر دوش هم داری از بیتالمال هزینه میدهی. آقا پنج تا گره هست باید این پنجتا گره را باز کنید چرا سراغ آن نمیروید؟ برای این که زحمت دارد! میدانید کارهایی که نمیشود، چرا نمیشود؟ برای این که سخت است. آن کارهایی که همیشه میشود، میدانید چرا همه آن کارها را میکنند؟ برای این که آسان و مفت است. هر کس هر جا میآید همان کارها را، همان حرفها را میزند. برای این که اینها کارها هزینهای ندارند. آن کارهای اساسی را فرمودند اگر اینها را هی عقب بیندازید در مدیریت، در خانواده، در روابط اجتماعی، در، در، در. تو داری در واقع این مشکل را به بعدی پاس میدهی! میگویی از ما بگذرد. من حقوقم را بگیرم و با آبرومندی بروم دنبال زندگیام. بازنشسته بشوم. سر ملت چه میآید، بعداً چه میشود؟ این الآن یک مشکل است. در بسیاری از جاها در دنیا همین است، اینجا هم هست.
راجع به مسائل منطقه، هم ببینید حالا یک چیزی من از شهید سیدحسن دیدم برای شما بخوانم خیلی قشنگ است. میگوید تو مشکلات و مسائل و وظایف شرعی یا عقلی خودت را در هر کاری انجام نمیدهی یا دیر انجام میدهی، ضعیف انجام میدهی، بعد این جور وقتها زود منتظر فرج و به یاد خدا و امام زمان میافتی! همه آنها هست ولی آنها بهانهای برای راحتطلبیها و این بیعقلیها که نیست. امام زمان را گذاشتیم برای این که هر کاری را که باید میکردیم، نکردیم. خودت به خودت داری دروغ میدهی؟ کلاه خودت را برمیداری؟ همه امور مادی باطن معنوی دارد. حتماً، شکی نیست. اصلاً فرق مؤمن و کافر همین است که کافر فقط ماده عالم را میبیند، مؤمن ماده و معنا را با هم میبیند. غیب و شهود را، ملک و ملکوت، هر دو را با هم میبیند. فرقش این است. اما این که شما قائل به غیب هستید معنی آن این نیست که وظایفی که در عالم طبیعت، تاریخ، جامعه داری، اینها را رها بکنی. در مبارزات هم همین کار را میکنند.
حالا این را از چند سال قبل شهید نصرالله بگویم چه انسان دوستداشتنی، باهوشی بود. عاشقش میشدی. اخلاقش، تواضعش، ادبش، هوشش، تقوایش، تواضعش. خیلی دوستداشتنی بود. این سفیانی، کی، امام زمان آمده است. این سید فلانی، یمنی، خراسانی، فلان، همینجور. همه را دارند تفسیر میدهند، اخیراً دیدم یکی گفته است که خب الحمدلله به ظهور نزدیکتر شدیم، سوریه سقوط کرد. این هم در روایات بوده است که سوریه و شام را سفیانی میگیرد، یهود چه کار میکند و... حالا انشاءالله عراق را هم که بگیرند، چون آن هم در بعضی روایات هست، دیگر ظهور فلان است! از سیدحسن (رضوان الله علیه) سؤال میکنند که شما این فلانی، ایشان سید یمن است، این بچههای یمن، سیدخراسانی. رهبری مثلاً شما، سید فلان و دجال در سوریه و سفیانی و... یک بحث این است که آیا این روایات هست؟ شیعه، سنی، حتی غیرمسلمانها. مسیحیها، یهودیها، بوداییها حتی، بتپرستها، هندوها. حتی کمونیستها که اصلاً بیدین و ضد دین بودند، همه اینها از یک جامعه آخرالزمان و این که اوضاع اینجوری نمیماند و کل جامعه بشری اتفاقاتی در جهت برابری میافتد، تقریباً همه اجماع دارند.
میدانید یهودیها میگویند حضرت عیسی(ع) - العیاذ بالله - آن دروغگو، دجال بود. آن عیسی واقعی مسیح نبود. مسیح هنوز نیامده است، میآید. منتظریم. مسیحیها میگویند مسیح برمیگردد. منتظریم. بوداییها میگویند منتظر بودای سیزدهم هستیم که بیاید دنیا را درست کند. هندوها، عرفانهای سرخپوستی. حتی لیبرال سرمایهداری، جامعهای که فکر کثیف سرمایهداری و غارت جهان را دارند، اینها هم میگویند پایان تاریخ و end همه ما هستیم. اصلاً پایان تاریخ را نوشتند نظام جامعه سرمایهداری آمریکا گفتند این پایان تاریخ است. که چی بگویند؟ تاریخ بنبست است؟ پایان دارد ولی ما هستیم.
خب حالا پس اصل این مسئله انتظار، موعود آخرالزمان، عدالت جهانی قبول دارند. شیعه از همه جزئیتر و دقیقتر با نام و نسب میشناسد. روایاتی هم در این باب رسیده است که قبل از ظهور چه اتفاقاتی میافتد. ولی برای ما تکلیفآور نیست. یعنی چه؟ امام زمان(عجّل الله فرجه الشریف) انشاءالله همین جمعه بیایند که محال نیست، ممکن است و باید منتظر باشیم چه هزار سال دیگر بیاید. وظیفه ما فرقی نمیکند. ما بر اساس این که ایشان دارند میآیند یا الان نمیآیند که نباید برنامهریزی کنیم. ما همچین وظیفهای نداریم. بلکه همچین حقی هم نداریم. چون اصلاً نمیدانیم. این روایات اصلاً یقین و حجت شرعی ایجاد نمیکند حتی برای این که ظهور نزدیک هست یا نیست. اما احتمالات زیاد است. من خودم هم هرچه در برابر این روایات مقاومت میکنم، میبینم واقعاً اتفاقات خیلی شبیه پیشبینیهاست. اما اینها امید و فرج و انتظار، بله. اما نباید مبنای کار ما باشد.
حالا ببینید خود سیدحسن چه میگوید؟ صحبت سیدحسن را بخوانم. میگوید: از من چند بار پرسیدند آیا جبهه مقاومت در سوریه با سفیانی میجنگد؟ این روز تاسوعا عاشورا بوده است. ۱۴۳۶ هجری قمری. نمیدانم شمسیاش چند میشود. چند سال پیش بوده است دیگه. میگوید: بعضی افراد میآیند از برادران و بچههای ما، حزبالله میپرسند به نظر میرسد شما دارید در سوریه با سفیانی همین تکفیریها میجنگید.. ایشان میگوید: نه، هیچ معلوم نیست. ما بر این اساس نمیجنگیم. به خاطر این که مردم را بسیج کنیم یا برای نبردمان مشروعیت بسازیم، از این روایات استفاده نمیکنیم. ما اصلاً به این نوع مشروعیت نیاز نداریم. تکلیف ما شرعاً و عقلاً روشن است، ما باید با ظلم و غارت و صهیونیسم مبارزه کنیم. مشروعیت نبرد ما مبتنی بر مبانی فقهی، شرعی، عقلی و واقعنگرانه، واقعبینانه و اتفاقاتی است که در صحنه میافتد. ما وظیفه شرعی داریم نگاه میکنیم که چه فرصتها و تهدیدهایی است. باید درست عمل کنیم منتهی مسیر و هدف آن طرف است نه این طرف. ما بر این اساس داریم میجنگیم. ما نیازی نداریم به مشروعیت با بسیج افکار عمومی به این شکلهایی که اینها میگویند که ما الان بدانیم اینها واقعاً سفیانی هستند؟ پس برویم. آقا آنها چیاند، فلان، سید یمنی، سید فلان.
یک از رفقای ما که شهید شد، انسان بسیار شریفی بود. به او گفتند آقا شما امام زمان را در جبههها بودید، دیدید؟ گفت من متأسفانه توفیق نداشتم ایشان را ببینم اما ایشان من را دیدند. خیلی قشنگ است. گفت من ایشان را متأسفانه ندیدم ولی ایشان حتماً من را دیدهاند. و من خوشحالم. ایشان دیدند که ما آمدیم.
ببینید سیدحسن میگوید که تا این لحظه همه کسانی که ادعای مهدویت کردند یا خود را یا دیگران را سید خراسانی، یمانی، حسنی، سفیانی، نفس زکیه نامیدند، هیچ دلیلی ارائه ندادند که مصداق آن روایات هستند. همینطور یک حرفی زدند. دلیل آنها چیست؟ در این زمینه ما آنچه داریم شک و ظن و احتمال است. البته امید. اما اینها کافی نیست. ما باید بر اساس علم و عقل و شرع عمل کنیم. چنین علمی نداریم. که اینها قطعی است و الان و الان است و مربوط به کیست. هیچکس هیچ دلیلی که علمآور باشد و حجت عقلی و شرعی بیاورد که مراد از آن تعبیر در روایات فلان شخص است، نداریم. ارائه نکرده است.
یک زمانی گفتند سفیانی صدام حسین است و این هم کارنامه جنایات او که سفیانی ذبح میکند، قتلعام میکند، و... همه این کارها را هم کرده بود. اما زد و فردا صدام رفت، مُرد. سفیانی رفت، حالا چه کار کنیم؟ آن روایات غلط شد؟ متوجه شدید؟ بعد از این که آمریکا عراق را اشغال کرد، یک شخصی به نام ابومصعب زرقاوی در عراق آمد و گفت قبل از آمریکاییها باید شیعهها را کُشت. و شروع کرد به تکفیر و کشتن مردم شیعه، سنی، کرد، ترکمن. و شروع کرد به کشتار مردم. همین پدرانی که بعداً داعش و اینها شدند. یک فرد سفّاکی بود. شبیه روایات در مورد سفیانی بود اما سفیانی نبود. خیلیها هم به ما میگفتند شاید سفیانی همین است. پرچم سفیانی آمد و ظهور و خروج سفیانی است. ظهور به زودی اتفاق میافتد. تکلیف روشن است. ابومصعب زرقاوی کشته شد، تمام شد. عراق و سوریه را داشتند میگرفتند اما نتوانستند و جبهه مقاومت از آنها پس گرفت. مشکل وقتی آغاز میشود که میخواهند مردم را به این روش تربیت کنند که فکر کنند اعتقاد به امام زمان و ظهور، یعنی باید همین الان امام زمان هم بیاید! انگار که به امام زمان دستور میدهند که بیاید! چرا نمیآیی؟ مثل این که شما وظیفهات را نمیدانی؟! شما به وظیفه خودت عمل کن. ما هم البته امیدوار بودیم و هستیم. امیدواریم این پرچم را تحویل صاحبش بدهیم. ما هم امیدواریم. ما هم امیدواریم. اما ما برنامهمان را بر این اساس نباید بچینیم.
یک کسی به پیغمبر گفت آقا ما اگر زمان ظهور اینقدر اتفاقات میافتد، زمان ظهور کسانی که این وسط هستند، میلیونها نفر، آنها چرا محروم بشوند؟ فرمودند: کسی محروم نمیشود. آنهایی که در عصر غیبت بر مسیر ایشان حرکت بکنند، هر کدامشان به ۵۰ تا شماها که در زمان ما، پیغمبر هستید میارزند. یعنی پاداش کسانی که در عصر غیبت در مسیر درستاند، ۵۰ برابر است. چون آنها ما را ندیده ایمان میآورند. در عصر غیبت آن سخت است.
میگوید امروز هم بعضی چون به ما محبت و علاقه دارند، به حضرت آقا عقیده دارند، میگویند سید قائد، سید خراسانی هستند. ایشان خودشان چنین ادعایی ندارند. کمتر از شما علاقهمند نیستیم که ایشان بیاید. ما به عشق ایشان داریم مبارزه میکنیم، به عشق امام زمان داریم مبارزه میکنیم. اما کارهایتان را، کوتاهیهایتان را، یأسها، بیبرنامگیها، اینها را یک وقت تقصیر سفیانی نیندازید که آقا اینجوری شد باید این کار را میشد! میگوید بر اساس کدام دلیل شرعی و عقلی؟ بر اساس کدام مبنا و اطلاعات و قرینه؟ ما وظیفه داریم برای حفظ سوریه، لبنان، فلسطین، عراق، منطقه و ملتهای منطقه در برابر سلطه آمریکا و اسرائیل و تکفیریها بجنگیم. این تکلیف شرعی و عقلی ماست. این آن چیزی است که قطعاً امام زمان(عجّل الله فرجه الشریف) این را میخواهد و به این راضی هستند. چون دفاع از حق است. تکفیریها بیایند با اسرائیل صلح میکنند، با آمریکا و رژیمهای وابسته در منطقه کار میکنند و شروع میکنند با جبهه مقاومت و با تکفیر بزن و بکُش. گفت ما وظیفه شرعی و عقلی داریم که جلوی اینها بایستیم و امیدواریم که ظهور حضرت نزدیک باشد. اما ما ظهور نزدیک هم نباشد باید همین کارها را بکنیم. میگوید ما نیازی نداریم به خاطر این که جوانانمان را بسیج کنیم، بگوییم بلند شوید برویم با سفیانی بجنگیم. آخر این چه حرفی است؟ اگر کسی اینطور رفتار کند، اشتباه میکند. این فریب مردم است. ما دلیل شرعی و عقلی نداریم. یقین نداریم که این روایات کدام درست است یا نیست و مربوط به چه کسی است؟ و چه وقت خواهد شد؟ برادران ما عقل، شرع، قواعد، اصول، قرآن و سنت نبوی داریم. ادله و روش استدلال و اجتهاد داریم. جنبش، رفتار و درک ما باید تابع احکام شرعی و تکلیف عقلی و شرعی باشد. نیازی هم به این احتمالات و گمانها و گاه حتی توهمات نداریم. ما بحمدالله قرآن را داریم، وحی است. ما به اندازه کافی سنت رسولالله و امیرالمؤمنین و اهل بیت را داریم. باید مراقب باشیم و به وظیفه خود عمل کنیم و در عین حال آماده و منتظر باشیم حضرت تشریف بیاورند.
من خواستم این را عرض کنم اگر یک کس دیگری میگفت، میگفتیم این فلان است! این را کسی دارد میگوید که قطعاً امام زمان او را دوست داشته است. اما آنهایی که میگویند: هی به امام زمان و خدا و پیغمبر اینها گره نزن! هیچ چیز نیست جز محاسبات مادی. اینها مادی و کافر هستند. قرآن سراسر میگوید هر مادهای را با معنا و با باطن عالم و با ملکوت عالم گره بزن. اما با توهمات و تصوراتتان نباید این کارها را بکنید.
ببخشید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی